نفس مامان کجاست....؟
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
سلام نفس مامان هرروز کنجکاوی ام برای دونستن جنسیت تو و صدازدنت بیشتر میشه ، دیشب موقع خواب عین یه نبض میزدی خیلی عاشقتم مامانی،برای من و بابا و خودت دعا کن. ممنونم که منو با همه بدیهام انتخاب کردی.
با تو عمری، بی تو هرگز
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
سلام جوجه مامانی یکی رفت به کاباره و یکی رفت به مسجد زلزله شد هر دو مردند اولی رفت بهشت دومی رفت جهنم اولی برای نصیحت کردن بقیه رفته بود داخل و دومی برای دزدیدن کفشها عزیزکم هیچ وقت انسانها رو به میل خود قضاوت نکن یکی از اشتباهات من تو زندگی عجول بودنه مخصوصا تو قضاوت کردن .... به تو خواهم آموخت که ...
دلم هوای آغوش تو را دارد....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
سلام عشق مامان دلم بی نهایت هوای بغل کردن تو را دارد دلم میخواد دستای کوچولوت رو بندازی دور گردنم و من ساعتها تو را ببویم و ببوسم.... از دیشب حالم بده مامانی و هنوز حالت تهوعم ادامه داره.... ولی عشق تو همه این سختی ها رو برام قابل تحمل میکنه. بابا تو کارهای خونه کمکم میکنه ولی از اون نظر درکم نمیکنه...
مبارزه کن فرزندم ....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خستهاند که بهزور راه میروی، یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی بازوهایت چنان خستهاند که قدرت گاردگرفتن نداری، یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی که خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی میرود و چنان خستهای که آرزوی می کنی حریف با مشتی محکم به دهانت کار را تمام میکند، یک را...
دونه های برف.....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
سلام نفس مامان داره برف میباره عشق مامانی و هوا خیلی سرده ولی سرما سردی نمیاره.... اولین بار که دل بستم تو سرما بود وقت برف دقیقا تولدم آذر به نتیجه نرسیدم، شاید از اول اشتباه بود .... چند سال بعد تو زمستون تو برف با بابات نامزد کردم و بهار عقد کردیم بابات رو دوست دارم مرد خوبیه با همه خاص بودن های ...
هوا برفیه.....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
سلام نفس مامان کاش تو هم میتونستی باهام حرف بزنی و بگی که الان چه احساسی داری از اینکه قراره بیای به یه دنیای جدید هوا برفیه حیاط پر برفه ، نهار رو آماده کردم و مهمون هم داریم بابا و پدربزرگ دارن رو حیاط یه جای کوچولو برای ماشین درست میکنند تا توی زمستون یخ نزنه.برنج هام یه خرده کته شدن خیلی خوب نشد...
نیشابور آرزویم بود روزی.....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:35
سلام نفس مامان عزیزکم ببخش منو که دیر به دیر برات می نویسم آخه اینروزا حالم دوباره بد شده دیروز صبح اینقدر بالا آوردم که حس کردم الان معده و کبدم میاد تو حلقم....! نفس مامان شنبه باید برم سونوگرافی ان تی از ته دل میخوامت تو خودت هم دعا کن. امروز روز آخر ماه صفر بود و شهادت امام رضا بود. نشد برم عزاد...
تو را بی نهایت دوست دارم عشق مامانی....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:34
تو را دوست دارم چون نان و نمک چون لبان گر گرفته از تب که نیمه شبان در التهاب قطره های آب بر شیر آبی بچسبد چون لحظه ی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی در گشودن بسته ی بزرگی که نمیدانی در آن چیست . . .
گریه کردم.....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:34
سلام دلبر مامان نفس مامان برای آدم های زندگیت ارزش قایل شو و شادیهایشان را به خاطر بسپار عزیزکم لازم نیست برای تولد عزیزانت دنبال هدیه های گرانقیمت باشی ، شاخه گلی به همراه تبریکی کوچک او را دلگرم میکند به بودن کنارت و من چقدر دلم شکست در روز تولدم.... اشک ریختم و فکر کردم به همه عزیزانی که من یادم ...
هفته دوازدهم....
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 23:34
سلام نفس مامان خیلی دیر اومدم برات بنویسم چون اینترنت خوبی نداشتم عزیزم سیزدهم آذر رفتم سونو ان تی و خداروشکر همه چی عالی بود دکتر تصویر تو را روی مانیتور بهم نشون داد و من فقط نگاه کردم انگار زبونم از قلبم خیلی عقب تر افتاده بود فقط آروم تونستم بگم الحمدالله.... سونو بعدی هم اول بهمنه ، احتمالا اون...